پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید

که در برابر روی تو روی بنماید

چو شانه دست به دندان اگر برم شاید

که شانه در سر زلف تو دست می‌ساید

لطیفه‌ایست دهان تو تا که دریابد

دقیقه‌ایست میان تو تا که بگشاید

عروس گل ز جمال تو چون خجل نشود

سپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید

سر مرا ز سعادت به دولت عشقت

جز آستان درت هیچ در نمی‌باید

عروس خاطر سلمان که با لبت پیوند

کند هر آیینه زین گونه گوهری زاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲مرا که نقش خیال تو در درون آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.