پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید

وز ملک و پادشاهی، چیزی نمی‌فزاید

در ملک فقر دارد، درویش پادشاهی

قانع به هر چه باشد، راضی به هر چه آید

دلق کبود خواهم، کردن به باد گلگون

کاین رنگ زرقم از دل، زنگی نمی‌زداید

بردار برقع از رو، کایینه درونم

جز صورت جمالت نقشی نمی‌نماید

عشق است هر دم افزون، گویی که هر چه ما را

از عمر می‌شود کم در عشق می‌فزاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲مرا که نقش خیال تو در درون آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.