پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟

یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟

به امیدی که رسد در تو دل خام طمع

سالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید

قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:

که در آن سلسله زلف پریشان چه کشید؟

قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کس

بشنو این قصه که هرگز به جهان کس نشنید

عاشق صورت توست آینه و این صورت

هست در چهره آیینه چو خورشید پدید

سر زلف تو مرا توبه ناموس شکست

چشم مست تو مرا پرده سالوس درید

جرعه در دور تو رسمی است که نتوان انداخت

خرقه در عهد تو عیبی است که نتوان پوشید

دشمنان گر همه کردند زبان چون شمشیر

نیست ممکن که مرا از تو توانند برید

خواست تا شرح فراق تو نویسد سلمان

حال دل در قلم آمد ز قلم خون بچکید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.