پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید

ما قدمی می‌زنیم، تا به چه خواهد رسید

قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست

هر که دویی در میان دید یکی را دو دید

کفر سر زلف توست، قبله آتش پرست

دید رخت کاتشی است، آتش از آن رو گزید

من ز جهان بگذرم، وز تو نخواهم گذشت

ور تو به تیغم زنی، از تو نخواهم برید

در همه بحری دهند، جان به امید کنار

لیک درین بحر ما، نیست کناری پدید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.