پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

از چشم من خیال قدش کی برون رود؟

سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟

بنشست در درونم و غیر از خیال یار

رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود

دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟

وقتی که هردو عالمت از دل برون رود

از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر

بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود

گر نی کمند زلف درازت شود سبب

چون آه من بدین فلک نیلگون رود

واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم!

کی درد عاشقی به فسان فسون رود

یک ذره از محبت سلمان اگر نهند

بر کوه، او چو ذره قرار و سکون رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.