پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟

یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟

با تو دارم ز ازل سابقه عشق ولی

کار بخت است و عنایت به سوابق نشود

در سرم هست که خاک کف پای تو شوم

من بر اینم، مگرم بخت موافق نشود

شعله آتش دل، سر به فلک باز نهاد

دارم امید که دودش به تو لاحق نشود

می‌کند دست درازی سر زلفت مگذار

تا به رغم دل من با تو معانق نشود

هر که این صورت و اخلاق و معانی دارد

که تو داری، ز چه محبوب خلایق نشود؟

شب به یاد تو کنم زنده گواهم صبح است

روشن این قول به بی‌شاهد صادق نشود

با دهان و لب تو جان مرا رازی هست

همه کس واقف اسرار دقایق نشود

کار کن کار که کار تو میسر سلمان

به عبارات خوش و نکته رایق نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.