پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد

جان به دیدارش امید آن جهانی می‌هد

جوهر فر دهانش طالب دیدار را

بر زبان جان جواب « لن ترانی» می‌دهد

جز سرشک لاله رنگم در نمی‌آید به چشم

کو نشانی زان عذار ارغوانی می‌دهد

دیده بر راه صبا دارم که از خاک رهش

می‌رسد وز گرد راهم ارمغانی می‌دهد

زندگی از باد می‌یابم که او در کوی دوست

می‌شود بیمار و زآنجا زندگانی می‌دهد

نرگسش در عین مستی دم به دم چشم مرا

ساغری از خون لبالب، دوستگانی می‌دهد

زخم شمشیر تو را میرم که در هر ضربتی

جان سلمان را حیات جاودانی می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.