پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد

چون کند مسکین در افتادست و جانی می‌دهد؟

چون نمی‌افتد به دستش آستین وصل دوست

بر در او بوسه‌ای بر آستانی می‌دهد

گفت: لعلت می‌دهم کام دلت، باری مرا

گر نمی‌بخشد لبت کامی، زبانی می‌دهد

با وصالش می‌توانم جاودان خوش زیستن

گر فراق او مرا یکدم امانی می دهد

گو برون کن جان و دل هرکس که او چون جام می

می‌رود خود را به دست دلستانی می‌دهد

گفتمش موی تو بر زانو چه آید هر زمان؟

گفت: پیشم شرح حال ناتوانی می‌دهد

گفتم: از من هیچ ذکری می‌رود در حلقه‌اش؟

گفت: سودا بین که تشویش فلانی می‌دهد

غم مخور سلمان به غم خوردن که چرخ از خوان خویش

هر همایی را که بینی استخوانی می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.