پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود

سروی ار سرو سهی را عنبرین گیسو بود

ما که هر روزی به ماه طلعتت گیریم فال

روز و ماه ما مبارک، فال ما نیکو بود

ز آفتاب روی خوبت، دیده من خیره گشت

خیره گردد دیده جایی کافتاب از رو بود

سرو قدت راست جابر جویبار چشم و دل

حبذا باغی که سروش این چنین دلجو بود

بس که دم خوردم به بویت، گر نمایم حال دل

غنچه آسا در دلم خون بسته تو بر تو بود

ما به سودای سر زلف تو چون گردیم خاک

باد گردی کآورد زان خاک عنبر بو بود

زحمت سلطان مده بسیار و بگذار ای رقیب!

تا ندیم مجلس گل بلبل خوش گو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸همچنان مهر توام مونس جان است که بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.