پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود

کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟

آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغ

هر که او را چون خیال دوست مهمانی بود؟

از خیال غمزه غماز کافر کیش او

هر زمانی بر دل من تیربارانی بود

نامسلمان چشم ترکت را نمی‌دانم چه بود؟

زانکه دایم در پی خون مسلمانی بود

با خیال روی و مویش عشق بازد روز و شب

هر کجا با بنده ماهی در شبستانی بود

با ملامت یار شو، گو از سلامت دور باش

هرکه او در عاشقی، خواهد که سلمانی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.