پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

دوشم آن گلچهره در آغوش بود

حبذا وقتی که ما را دوش بود

لب به لب، رخسار بر رخسار بد

رو به رو، آغوش بر آغوش بود

هرچه آن جز باده بد، مکروه گشت

آنچه غیر از دوست بد، فرموش بود

از می لعل لبش تا صبحدم

بانگ «هایاهای و نوشانوش» بود

از نشاط جرعه پیمان ما

عقل و جان سرمست و دل مدهوش بود

از خروش ما فلک بد در خروش

تا خروس صبحدم خاموش بود

زهره و خورشید را از رشک ما

بر فلم خون جگر بر جوش بود

صبح ناگه از سر ما برگرفت

پرده پب را که آن سرپوش بود

عزم رفتن کرد حالی دلبرم

آن هم از بد گفتن بد گوش بود

ریخت سلمان در پیش، از دیدگان

گوهری کز لطف او، در گوش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸همچنان مهر توام مونس جان است که بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.