پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود

نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود

بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می‌رو

نیستم باد که از کوی تو برخیزم زود

منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدل

منم از کوی تو چون باد، به گردی خشنود

شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند

در فراق تو ولی عهد همانست که بود

بی‌شراب عنبی را که به موی مژه‌ام

دیده بر یاد تو از جام زجاجی پالود

خنده‌ای زد دهنت، تنگ شکر پیدا کرد

هر یکی گوهر پاکیزه خود باز نمود

عمر من کم شد و عشق تو فزون پنداری

کانچه از عمر کم آمد، همه در عشق فزود

دیده از غیر تو تا خلوت دل خالی کرد

جز به روی تو مرا، هیچ دردل نگشود

وه که چون غنچه چه مشکین نفسی ای سلمان؟

نیست مشکین دمت الا زدم خون آلود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴دوشم آن گلچهره در آغوش بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸همچنان مهر توام مونس جان است که بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.