پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند

زاهدان نیز در آن خم طمع خام کنند

چون برد لعل تو از جام تنم جان کهن

ساقیان جان نو آرند و در آن جام کنند

عاشقان جان ز پی مصلحتی می‌خواهند

تا نثار قد و بالای دلارام کنند

شاهدان را همگی زلف نهادن بر روی

غرض آن است که صبح چو منی شام کنند

با سر زلف تو دلبستگیم دانی چیست؟

تا که دیوانه زنجیر توام نام کنند

بلبلان در سحر و شام به آواز بلند

صفت قامت آن سرو گل اندام کنند

مه رخان فلک از خانه برآیند به بام

تا تماشای تو هر شام ازین بام کنند

راه عشق تو نه راهی است که اقدام روند

شرح شوق تو نه کاری است که اقلام کنند

بت پرستان اگر از عشق تو آگاه شوند

روی در روی تو و پشت بر اصنام کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۲آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴دوشم آن گلچهره در آغوش بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.