پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

آنها که مقیمان خرابات مغانند

ره جز به در خانه خمّار ندانند

من بنده رندان خرابات مغانم

کایشان همه عالم به پشیزی نستانند

سر حلقه ارباب طریقت به‌حقیقت

آن زنده دلانند که در ژنده نهانند

بسیار خیال خِرَد و دین مپز ای دل

کین هر دو به یک جرعه می خام نمانند

من جز به قدح برنکنم دیده، چو نرگس

فردا که ز خاک لحدم باز نشانند

گر خلق بر آنند که برانند ز شهرم

من نیز بر آنم که همه خلق برانند

ای کرده نهان رخ ز گران جانی اغیار

بنمای رخ از پرده که یاران نگرانند

نقش رخ خوبت نتوان خواند و رخت را

شرط ادب آن است که خود نقش نخوانند

روز رخ و زلف چو شبت پرده سلمان

بسیار دریدند و شب و روز درانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۳آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴دوشم آن گلچهره در آغوش بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.