پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند

با خیالش خاطرم، عیشی نهانی می‌کند

در هر آن مجلس که دارد چشم مستش قصد جان

جان اگر خوش بر نمی‌آید، گرانی می‌کند

زنده‌ای کو مرده‌ای را دید زیبا صورتی است

راستی در صورت خوش زندگانی می‌کند

جان فدای بوی آن آهوی چین کز سنبلش

بوستان هر نوبهاری بوستانی می‌کند

گر شکایت می‌کند جان من از چشمت، مرنج

خسته‌ای نالش ز عین ناتوانی می‌کند

می‌خورم جام غمی هر دم به شادی رخت

خرم آن کس کو بدین غم شادمانی می‌کند

جان سلمان از نشاط عارض جانان مدام

تازه عیشی از شراب ارغوانی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴دوشم آن گلچهره در آغوش بود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.