پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۲

بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند

یاد روی او چراغ دل منور می‌کند

یک جهان دیوانه در زنجیر دارد زلف او

که به سر خود هریکی سودای دیگر می‌کند

صورت ماهیت رویش نبیند هر کسی

هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند

سینه‌ام بر آتش است و دم نمی‌یارم زدن

ز آنکه گر لب می‌گشایم شعله سر بر می‌کند

جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من

بوی جان می‌آید و مجلس معطر می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.