پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱

هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند

سوزش اندر هر سری سودای دیگر می‌کند

با کمال خویشتن بینی، نمی‌دانم چرا؟

هر زمان آیینه را با خود برابر می‌کند

صورت ماهیت رویش نمی‌بیند کسی

هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند

جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من

بوی جان می‌آید و مجلس معطر می‌کند

سینه‌ام پر آتش است و دم نمی‌یارم زدن

زانکه گر لب می‌گشایم دود سر بر می‌کند

در فراقش می‌نویسم نامه‌ای وز دست من

خامه خون می‌گرید و خط خاک بر سر می‌کند

شرح سودای دل ریشم، سواد نامه را

چون سواد چشم من هر دم به خون تر می‌کند

بوی انفاس نسیم خاک کویت می‌دهد

زان روایت‌ها که باد روح‌پرور می‌کند

گر غم عشقت مجرد ساخت سلمان را چه شد؟

کوی عشق است اینکه سلمان را قلندر می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.