پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند

کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند

تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل

گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند

از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند

وز هوا ابر بهاری گریه چون مجنون کند

زلف مشکین حلقه شب را بیندازد فلک

با جمال طلعت خورشید رو افزون کند

باد بر بوی نسیم زلف سنبل در ختن

نافه را چندان دهد دم، تا جگر پر خون کند

لاله نعمان نشان جام کیخسرو دهد

نرگس رعنا خیال تاج افریدون کند

لاله همچون من دلی در اندرون دارد سیه

آن چه بینی کو به ظاهر گونه را گلگون کند

باد سوسن را زبانی گربه آزادی نداد

بی‌زبانی وین همه آزادی از وی چون کند

ساقی آن می ده که عکس او به عکس آفتاب

صبحدم خون شفق در دامن گردون کند

سوی میدان بر، کمیتی را که صبح از نسبتش

بر سواد خیل لیل از نیم شب شبخون کند

بلبل و گل ساختند از نو نوای برگ و عیش

هرکه را برگ و نوایی هست عیش اکنون کند

ای بهار عالم جان جلوه‌ای کن تا رخت

ارغوان و لاله بر حسن خود مفتون کند

در هوای عارضت عنبر همی ساید نسیم

تا به خط عنبرین اوراق را مشحون کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.