پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند

ور نیز گوید: می‌کنم، هرگز کسی باور کند

شیخش هوس دارد که او، کمتر کند می خوارگی

شیخا تو کمتر کن هوس کو این هوس کمتر کند!

رند از پی می سر دهد، ور زآنکه نستانند سر

دستار را بر سر نهد، دستار و سر در سر کند

چندان که بندم دیده را، تا کس نیاید در نظر

ناگه خیال شاهدی، از گوشه‌ای سر بر کند

آن کز خمار چشم او، امروز باشد سرگران

فردا چو نرگس با قدح، مست از زمین سر برکند

من گرد مستان گشته‌ام، دانم که گردد همچنین

از کاسه سرهای ما، گر کوزه‌گر ساغر کند

کنج خرابات مغان، گنجینه اسرار دان

کو مرد صاحب راز تا، در یوزه از این در کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.