پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷

هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا می‌کشند

چون سر زلفت بدوشم بی‌سرو پا می‌کشند

بارها کردم من از رندی و قلاشی کنار

بازم اینک که در میان شهر، رسوا می‌کشند

گفته بودم: در کشم دامن ز خوبان، لیک بس

ناتوانان را به بازوی توانا می‌کشند

ما ز رسوایی نیندیشیم، زیرا مدتی است

تا خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشند

می‌کشم هر شب به جام چشمها، دریای خون

شادی آنانکه بر یاد تو دریا می‌کشند

خرم آن مستان که بی‌آمد شد ساغر مدام

از کف ساقی دردت، درد صهبا می‌کشند

دل خیال زلف و خالت کرد، گفتم: زینهار!

در گذر زینها که اینها سر به سودا می‌کشند

بر حواشی گل رخسار نقاشان حسن

می‌کشند از غالیه خطی و زیبا می‌کشند

جان فدای آن دو مشکین سنبلت کز روی ناز

چون بنفشه دامن گلبوی در پا می‌کشند

بر دل سلمان، کمانداران ابرویت کمان

سخت شیرین می‌کشند، بگذارشان تا می‌کشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۱هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.