پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵

در خرابات مرا دوش به دوش آوردند

بی‌خودم بر در آن باده فروش آوردند

شهسواری که نیامد به همه کون فرود

بر در خانه خمار فروش آوردند

دوش بر دوش فلک می‌زنم امروز که دوش

مستم از کوی خرابات به دوش آوردند

مطربان زیر لب از پرده‌سرایی، با نی

تا چه گفتند؟ که نی را به خروش آوردند

ساقیان داروی بیهوشی می در دادند

دل بیهوش مرا باز به هوش آوردند

شاهدان این همه دلهای پریشان را جمع

به تماشای گل غالیه پوش آوردند

عشوه دادند فریب و دل و دین را ستدند

هوش بردند و نکات و نی و نوش آوردند

چشم و ابروی تو از گوشه خود سلمان را

در خرابات کشان از بن گوش آوردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۷هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا می‌کشند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۱هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.