پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟

دلا مشو ملول، عاشقی چنین باشد

هزار بار بگفتم که گوشه گیر ای دل

ز چشم او که کمین شیوه‌اش کمین باشد

حدیث من نشنیدی به هیچ حال و کسی

که نشنود سخن دوست حالش این باشد

مرا دلی است پریشان و چون بود مجموع؟

دلی که با سر زلف تو همنشین باشد

دلم ربودی و گر قصد دین کنی سهل است

کرا مضایقه با چون تویی به دین باشد

بر آستان تو دریا دلی تواند زیست

که در به جای سرکشش در آستین باشد

به آروزی رخت هر گیاه که بعد از من

ز خاک من بدمد ورد و یاسمین باشد

چو سر زخاک بر آرم هنوز چون صبحم

صفای مهر تو تابنده از جبین باشد

مرا که روی تو امروز دیده‌ام فردا

چه التفات به دیدار حور عین باشد

خیال لعل لبت بر سواد دیده من

مصور است چو نقشی که بر نگین باشد

فدای یار کن این جان نازنین سلمان

چه جان عزیزتر از یار نازنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹مجموع درونی که پریشان تو باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰چو زلف آن را که سودای تو باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمی‌باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.