پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

سحرگه بلبلی آواز می‌کرد

همی نالید و با گل راز می‌کرد

نیاز خویش با معشوقه می‌گفت

نیازش می‌شنید و ناز می‌کرد

به هر آهی که می‌زد در غم یار

مرا با خویشتن دمساز می‌کرد

نسیم صبح دلبر می‌شنیدم

دلم دیوانگی آغاز می‌کرد

خیال آب رکناباد می‌پخت

هوای خطه شیراز می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴گرچه در عهد تو عاشق به جفا می‌میرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر این درد دل من به دوایی برسد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.