پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد

زلفت به تاب جان مرا تاب می‌برد

من غرقه خجالت اشکم که پیش خلق

چندان همی بود که مرا آب می‌برد

سودای ابروی تو مغان راز مصطبه

چون غمزه تو مست به محراب می‌برد

امشب به دوش مجلسیان را یکان یکان

بردند مست و ترک مرا خواب می‌برد

بنمای رخ که درشب تاریک طره‌ات

دل گم شده‌ست و راه به مهتاب می‌برد

دل زد در وصال تو دانم که ضایع است

رنجی که آن ضعیف درین باب می‌برد

سلمان کجا و قصه زلف تو از کجا؟

بیچاره روزگار با طناب می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۶یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸سحرگه بلبلی آواز می‌کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹عذارت خط به بخت ما درآورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.