پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

ز کویش نسیم صبا بوی برد

به بویش دلم پی بدان کوی برد

دل از چنبر زلف او چون جهد؟

که باد سحر جان به یک سوی ‌برد

خیال کنارش بسی داشتند

ز هی پیرهن کز میان گوی برد!

به پشتی رویش قوی گشت زلف

دل عالمی را از آن روی برد

سهی سرو من تا ز چشمم برفت

به یکبارگی آبم از جوی برد

که راز پریشان ما فاش کرد؟

که چون زلف او باد هر سوی برد

مگر زلف او گفت در گوش او

صبا در گذر بود از آن بوی برد

دلی داشت سلمان، شد آن نیز گم

چرا گم شد آن لعل دلجوی برد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸سحرگه بلبلی آواز می‌کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹عذارت خط به بخت ما درآورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.