پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟

وین کار که من دارم، از این کار که دارد؟

خلقی است همه، بر در امید، نشسته

تا یار، کرا خواهد و تا یار، که دارد؟

با این همه غم، گر غم من با تو، بگویند

کاری بود آیا غم این کار، که دارد؟

من بر سر بازار مغان، می‌روم امشب

این زهد فروشان سر بازار، که دارد؟

برخاسته‌ام از سر سجاده، به کلی

یاران هوس خانه خمار، که دارد؟

خورشید رخش کرد، بر آفاق، تجلی

ای دیده وران، طاقت دیدار که دارد؟

در زیر فلک راست بگویید، که امروز

بالاتر ازین قامت و رفتار، که دارد؟

تا روی ببینند و ببینید، کزین روی

در دور قمر، عارض و رخسار که دارد؟

بر راه خیالت، همه شب، منتظرانند

با این همه تا دولت بیدار، که دارد؟

دل برد ز سلمان و کجا می‌برد این دل؟

با آن همه دلهای گرفتار، که دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴ز کویش نسیم صبا بوی برد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.