پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸

دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد

چشم مست تو به هر گوشه، خرابی دارد

نرگس مست خوشت، گرچه چو من بیمار است

ای خوشا نرگس مست تو که خوابی دارد

رسن زلف تو در رشته جان من و شمع

هر یک از آتش رخسار تو، تابی دارد

خونم ازدیده از آن ریخت که تا ظن نبری

که برش مردم صاحب نظر آبی دارد

حال ضعف دل سودازده خود، به طبیب

گفت سلمان و تمنای جوابی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴ز کویش نسیم صبا بوی برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.