پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟

به غیر باد و برآنم که باد، نیز نیارد

اگر نسیم نماید، کسالتی به رسالت

سلام من که رساند، پیام من که گزارد؟

نسیمی از سر زلف تو می‌خرم به دو عالم

وگرچه خود همه عالم، نسیم زلف تو دارد

خیال روی تو در چشم ما و ما، متحیر

در آن قلم که چنین صورتی بر آب، نگارد

لبم چو یاد کند، ذوق خاکبوس درت را

ز شوق مردم چشم من، آب در دهن آرد

گرم وصال تو بگذاشت پیش از این دو سه روزی

مرا فراق تو دائم که پیش ازین، نگذارد

بروز وصل خودم وعده داده بودی، سلمان

درین هوس، همه شبهای تیره روز شمارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.