پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد

عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد

جام نمام ز نقل لب تو، نقلی کرد

راز سر بسته خم، در دهن عام افتاد

خال مشکین تو بر عارض گندم گون دید

آدم آمد ز پی دانه و در دام افتاد

باد زنار سر زلف تو، از هم بگشود

صد شکست از طرف کفر در اسلام افتاد

دوش بر کشتن عشاق، تفال می‌کرد

اولین قرعه که زد، بر من بد نام افتاد

سوسن اندر چمن، آزادی قدش می‌کرد

نارون را ز حسد، لرزه بر اندام افتاد

صنم چین، به جمال تو، تشبه می‌کرد

نام معبودی از آن روی، بر اصنام افتاد

عشقم از روی طبق، پرده تقوی برداشت

طبل پنهان چه زنم، طشت من از بام افتاد

دوش سلمان به قلم، شرح دل خود، می‌داد

آتش اندر ورق و دود، بر اقلام افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱روی تو آب چشمه خورشید می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.