پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت

عید صاحب نظران، طاق خم ابرویت

گیسوی تو، شب قدرست و درو، منزل روح

خود که داند به جهان، قدر شب گیسویت

گوشه ماه ز برقع بنما، تا چو هلال

شود انگشت نمای همه عالم، رویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.