پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت

کافرم گر در خیالم، صورتی دیگر گذشت

ای بسا، کز آتش سودای آن مشکین نفس

دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر گذشت

از هوا دل گشت لرزان، در برم چون برگ بید

هر کجا بادی بران، شمشاد و نسرین بر گذشت

تن به پیشت، شمع سان می‌سوخت، در شب تا بمرد

دل به کویت، چون صبا می‌داد جان تا درگذشت

غرقه دریای بی‌پایان هجران را اگر

دستگیری می‌کنی دریاب، کاب از سر گذشت

اشکم افتاد از نظر زان رو، فرو رفت او به خاک

برکشیدم ناله، را تا از ثریا برگذشت

آنچه از خیل خیالت بر سر سلمان گذشت

بر سرش بگذر شبی، تا با تو گوید سرگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.