پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟

شد به پایان عمر و پایانی ندارد سرگذشت

چون نویسم کز فراقت بر سر کلکم چه رفت

باز سودایت چو بر طومار و بر دفتر گذشت

جانم آمد بر لب و کشتیش، بر خشک اوفتاد

آه من تا بحر نیلی رفت و زان برتر گذشت

هر خدنگی کآمد از مشکین کمان ابروت

در دل مسکین من، پیمان بماند و سرگذشت

ناوکی کز دست شستت جست، آمد بر دلم

از نسیم نوبهاری، بر دلم خوشتر گذشت

در دو عالم، مقصد و مقصود جان عاشقان

نیست جز خاک درت، چون می‌توان زآن در گذشت

خاک بر سر می‌کنم، چون باد و می‌گریم چو ابر

گرچه ابرت از فراز بام و باد از در گذشت

شمع را در گیر امشب تا بگوید روشنت

کز خیالت دوش سلمان را چه‌ها بر سر گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.