پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت

بر ما ز غمزه تو چه گویم، چه‌ها گذشت

وقت صباح، بر سر شمع، از ممر باد

نگذشت، آن چه بر سر ما از صبا گذشت

در حیرتم که باد به زلف تو چون رسید

فی الجمله چون رسید از آنجا چرا گذشت؟

بر ما ز آب دیده شب، دوش تا به روز

باران محنت آمد و سیل بلا گذشت

یارب چه رفت بر سر ما دوش، کآن صنم

بیگانه‌وش، درآمد و بر آشنا گذشت

چندان گریستیم که من بعد اگر کسی

آید به سوی ما نتواند ز ما گذشت

سلمان دوای درد دل از کس طلب مکن

با درد خود بساز که کار از دوا گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.