پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

هر که چون سروم، گل اندامی نداشت

در جهان، از عیش خوش کامی نداشت

هر که در راهش، نشان را گم نکرد

در میان عاشقان، نامی نداشت

گفت، پیشت می‌فرستم، باد را

پیشم آمد، لیک، پیغامی نداشت

سرو خود را، با قدش می‌کرد راست

چون بدیدم، نیک اندامی نداشت

هر که سر، در پای منظوری بتاخت

راستی، نیکو سرانجامی نداشت

دل به زلفت رفت، تا صیدست و دام

هیچ صیدی این چنین دامی، نداشت

کرد زاهد منع من، نشنید دل

پخته بود این دل، غم خامی نداشت

من لبت را، دل به رغبت داده‌ام

ورنه، با سلمان لبت وامی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  2. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.