پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست

بنمای رخ، از پرده که در خانه کسی نیست

بردار مه از سلسله تا خلق بدانند

کز سلسله داران تو، دیوانه کسی نیست

فرزانه‌تر مردم اگر، زاهد و صوفی است

ای دوست به دوران تو، فرزانه کسی نیست

در خلوت دل، ساختمت، منزل و آنکس

گر دل نکند، منزل جانانه کسی نیست

خمار به اغیار مده، باده که خام است

مطرب مزنش در، که در آن خانه، کسی نیست

سرگشته بسی‌اند، ولی، آنکه چو پرگار

دارد قدمی ثابت و مردانه، کسی نیست

دلگرمی پروانه ده‌ای شمع که در عشق

امروز، به جانبازی پروانه کسی نیست

سلمان، مطلب، یار که بسیار بجستند

زین جنس، درین منزل ویرانه کسی نیست

یاری که به کامت برساند، ز دل خود

در دور، به جز ساغر و پیمانه کسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  4. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.