پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست

رسته باد از غم، دلی کز بند عشقش، رسته نیست

گر دوایی نیست ما را، گو به دردی ده مدد

ما به خار خشک می‌سازیم، اگر گلدسته نیست

آب خوبی و لطافت، تا به جویش می‌رود

دفتر حسن فلک را یک ورق، ناشسته نیست

شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی

نیک می‌ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست

گردن شیران، به روبه بازی آرد، در کمند

طره‌اش کز بند و قیدش، هیچ صیدی، خسته نیست

مشک را سودای زلفش، خون به جوش آورده است

بی سبب خون جگر، در ناف آهو بسته نیست

راستی از سرو قدش، طرفه‌تر در چشم من

هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست

زهره در چنگ، این غزل از قول سلمان می‌زند

خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  5. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.