پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست

در جهان دوری، چو دور جام نیست

گرچه دورانی خوش است، ایام گل

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

روز حسن دلبران را شام، هست

بامداد عاشقان را شام، نیست

ساقیا جامی که ما را بیش ازین

برگ نام و ننگ خاص و عام نیست

کار خام ما لبت سازد، نه می

زانک کار پخته کار خام، نیست

فاسقان، بدنام و صالح، نیک نام

عارفان را در میان، خود نام نیست

تا چه خواهد شد مرا، فرجام عشق

ظاهرا عشق مرا فرجام، نیست

ناله می‌گوید به آواز بلند

قصه ما حاجت پیغام نیست

پیش ما باری ندارد هیچ کار

هر که صاحب درد و درد آشام نیست

جان سلمان تا نسیم دوست یافت

از هوایش چون نسیم، آرام، نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  6. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.