پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱

اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست

مباد شاد، بدین غم، دلی که خرم نیست

همه جهان، به غمش خرمند و مسکین ما

کزان صنم به غمی، قانعیم و آن هم نیست

حسد برم که چرا دیگری خورد غم تو

مرا به دولت عشق تو، گرچه غم کم نیست

مرا که زخم جفا خورده‌ام، دوا فرما

به ضربتی دگرم، کاحتیاج مرهم نیست

دلم که دست به حبل المتین زلف تو زد

ز ملک کوته عمرش، چه غم، که محکم نیست

مجوی محرم و همدم طلب مکن، سلمان

که در دیار تو، محرم نماند و همدم نیست

مگو به باد، غم دل که باد را در دل

اگرچه آمد و شد هست، لیک محرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  7. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.