پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

می‌کشم دردی که درمانیش، نیست

می‌روم راهی که پایانیش نیست

هر که در خم خانه عشق تو بار

یافت برگ هیچ بستانیش نیست

بندگان دارد بسی سلطان غم

لیک چون من بند فرمانیش نیست

هر که جان در راه جانانی نباخت

یا ز دل دورست یا جانیش نیست

خود دل مجموع، در عالم که دید

کز عقب آه پریشانیش نیست

چشم ترکت کو سیه دل کافری است

هیچ رحمی، بر مسلمانیش نیست

چشم آن انسان که عاشق نیست هست

راست چون عینی که انسانیش نیست

هر که چون سلمان به زلف کافرت

نیستش اقرار، ایمانیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.