پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶

عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست

کعبه صاحب‌دلان، جز خانه خمار نیست

روی زرد عاشقان، چون می‌شود گلگون به می

گر خم خمار را رنگی ز لعل یار نیست

زاهدی گر می‌خرد عقبی، به تقوی، گو، بخر

لاابالی را، سر و سودای این بازار نیست

از سر من باز کن ساقی خرد را، کاین زمان

با خیالش خلوتی دارم که جان را بار نیست

طلعتش، آیینه صنع است و در آیینه‌اش

جمله حیرانند و کس را زهره گفتار نیست

شمع ما گر پرده بر می‌دارد، از روی یقین

در حق آتش‌پرستان، بعد از آن انکار نیست

حال بی‌خوابی چشم من، چه می‌داند کسی

کاو چو اختر هر شبی تا صبحدم بیدار نیست

دامن وصلش به جان از دست دادن مشکل است

ورنه جان دادن، به دست عاشقان دشوار نیست

دوش با دل، راز عشق دوست گفتم، غیرتش

گفت سلمان بس، که هر کس محرم اسرار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.