پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹

دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست

گر طالب سرست برین سر، نزاع نیست

کاری است عشق مشکل و حالی است بس غریب

کس را به هیچ حال بران، اطلاع نیست

دنیا خرند اهل مروت به هیچ وجه

ارباب عشق را هوس این متاع نیست

در عاشقی دلا ز ملامت مشو ملول

کاحوال خستگاه هوا جز صراع نیست

در سر ز استماع الست است مستیی

ما را که احتیاج شراب و سماع نیست

چون زلف اگر به تیغ سرم قطع می‌کنی

ما را به مویی، از تو، سر انقطاع نیست

هیچ آتشی به حرقت فرقت نمی‌رسد

وان نیز دیده‌ام به سوز و وداع نیست

سلمان امید مهر از آن ماهرو مدار

زیرا میان این مه و مهر اجتماع نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.