پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست

در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست

هر که گوید که منم فارغ ازین غم، غلط است

هیچ کس نیست که او غرقه این دریا نیست

ای که منعم کنی از عشق که فردایی هست

من برآنم که شب عشق مرا فردا نیست

شب هجران ترا هست به غایت اثری

صبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست

مردگان را اثر مرحمتت، زنده کند

این نظر با دگران است ترا، با ما نیست

خبر من، که برد غیر صبا، بر در دوست

ای صبا، خیز تو را سلسله‌ای بر پا نیست

دل و دین کرده‌ای از ما طلب و این سهل است

مشکل این است که دین و دل ما بر جا نیست

آتش آب و دل دیده سلمان، دل تو

عاقبت نرم کند، سخت‌تر از خارا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.