پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست

صبرست دوای من و دردا که مرا نیست

از هیچ طرف راه ندارم که ز زلفت

بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا نیست

عشق است میان دل و جان من و بی‌ عشق

حقا که میان دل و جان هیچ صفا نیست

زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی

هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست

مهری و وفایی که تو را نیست مرا هست

صبری و قراری که تو را هست مرا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  5. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.