پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست

سرو را این حسن و زیبایی که قدت راست نیست

راستی را سرو بس رعناست اما این که باد

در سر افکندست، یعنی با تو هم بالاست نیست

قصد جانم می‌کنی، من خود، فدایت می‌کنم

گر تو پنداری، که تقصیری که هست، از ماست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۴داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۵چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  6. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.