پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

بی‌وفا می‌خواندم، آن بی‌وفا، پیداست کیست

من به مهرش می‌دهم جان، بی‌وفا پیداست کیست

باز بی مهر و وفا، می‌خواندم اما به گل

مهر نتوان کرد پنهان، بی‌وفا پیداست کیست

بی‌وفا آن است کو بر گردد از پیمان و عهد

ما بر آن عهدیم و پیمان، بی‌وفا پیداست کیست

جان فدای او شد و او داد جانم را به باد

در میان جان و جانان، بی‌وفا پیداست کیست

صبح با گل گفت کای گل نیستت بوی وفا

گل جوابش داد خندان، بی‌وفا پیداست کیست

یار گیرم بی‌وفا می‌گیردم، چون صبحدم

بر تو چون خورشید تابان، بی‌وفا پیداست کیست

او عتابی می‌کند، اما وفا، می‌گویدم

رو تو خوش می‌باش، سلمان، بی‌وفا پیداست کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۲شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۳بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۴داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
  5. غزل شمارهٔ ۸۵چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
  6. غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  8. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.