پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست

وین هوا گرم از فروغ آفتابی دیگرست

ساقی آب رز برای دیگران در گردش آر

کاسیای ما کنون، گردان به آبی دیگرست

عکس خورشید جمالت، مانع دیدار گشت

شاهد حسن تو را هر دم، نقابی دیگرست

دیگران را در کمند آور، که همچون زلف تو

هر رگی در گردن جانم، طنابی، دیگرست

آتشی کردی و گفتی می‌کنم ترک عناب

زینهار ای جان مگو، کین خود، عتابی دیگرست

بخت راهی می‌زند بر خون من، من چون کنم

باز بخت خفته ما، دیده خوابی دیگرست

از رقیبم دوش می‌پرسید کاین بیچاره کیست؟

گفت: سر برگشته‌ای، مستی، خرابی، دیگرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
  2. غزل شمارهٔ ۷۶مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست
  3. غزل شمارهٔ ۷۷من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
  4. غزل شمارهٔ ۷۸هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
  5. غزل شمارهٔ ۷۹بی‌وفا می‌خواندم، آن بی‌وفا، پیداست کیست
  6. غزل شمارهٔ ۸۰یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۱سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۸۲شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.