پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است

غمزه مست تو، سر فتنه هر غوغایی است

راز سر بسته زلفت، مگشا، پیش صبا

که صبا هم نفسش هرکس و هر دم جایی است

صورت خط تو در خاطر من می‌گذرد

باز سر برزده از خاطر من سودایی است

درد بالای تو چینم، که از آن بالاتر

نتوان گفت، که در بزم فلک، بالایی است

هر کسی را نظری باشد و رایی و مرا

دیدن روی تو رای است و مبارک رایی است

دل سودا زده در عهد تو بستیم و برین

عهدها رفت و نگویی که مرا شیدایی است

با غم توست اگر جان مرا آرامی است

در دل ماست اگر درد تو را ماوایی است

یک شب از دیده ما نیست خیالت، خالی

شبروی شب همه شب، در پی شب پیمایی است

می‌رود دل به ره دیده و تا چون باشد

سفر دیده، مبارک سفر دریایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  3. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  4. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
  5. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
  6. غزل شمارهٔ ۷۶مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۷۷من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
  8. غزل شمارهٔ ۷۸هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.