پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است

که کمان غم عشقش، نه به هر بازویی است

دل من، تافته طره مشکین زلفی است

جانم آویخته سلسله گیسویی است

همه در طره و گیسو نتوان پیچیدن

کانچه من دیده‌ام از ملک جمالش، مویی است

هر زمان حسن تو را، جلوه و رویی دگر است

لاجرم در صفتش، هر سخنم را رویی است

می‌کنی ناز به ابروی و بلی، ناز، رسد

به همه روی، کسی را، که چنان ابرویی است

به تماشا، تو مپندار که در چشم من است

هر کجا برگ گلی تازه و تر بر جویی است

اگر ای دل، به غم آباد بلایی برسی

خانه در کوی رضا جوی، که ایمن کویی است

اندرین راه، بلا نیست ملامت سلمان

وین بلا آمده بر جان تو از هر سویی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  2. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  3. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
  4. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
  5. غزل شمارهٔ ۷۶مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست
  6. غزل شمارهٔ ۷۷من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
  7. غزل شمارهٔ ۷۸هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
  8. غزل شمارهٔ ۷۹بی‌وفا می‌خواندم، آن بی‌وفا، پیداست کیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.