پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶

بویی از خاک رهت، همره باد سحری است

رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است

دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است

سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است

جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم،

بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است

بر جگر می‌زندم، چشم تو، هر دم، نیشی

خون چشمم که روان است، ازان رو جگری است

روی آتش و شش، از دیده ما پنهان است

ما از آن روی برآنیم که آن ماه، پری است

این که با سوز فراقت، دل ما می‌سوزد

تو برآنی که ز صبرست، نه از بی صبری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۶۹حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
  3. غزل شمارهٔ ۷۰باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
  4. غزل شمارهٔ ۷۱جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  6. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  7. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
  8. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.