پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

نه ز احوال دل بی‌خبرانت، خبری است

نه به سر وقت جگر سوختگانت، گذری است

گفته‌ای، باد صبا با تو بگوید، خبرم

این خبر پیش کسی گو، که شبش را سحری است

بر سرم آنچه ز تنها و فراقت، شبها

می‌رود با تو نگویم، که در آن دردسری است

نظر من همه با توست، اگر گه گاهی

نکنم دیده به سوی تو درآنم، نظری است

ای دل از منزل هستی، قدمی بیرون نه

به هوای سر کویش، که مبارک سفری است

هر که خاک کف پایت نکند، کحل بصر

اعتقاد همه آن است که او بی بصری است

تو برآنی که بود جز تو کسی سلمان را

او بر آن نیست که غیر از تو به عالم، دگری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
  2. غزل شمارهٔ ۶۸بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۶۹حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
  4. غزل شمارهٔ ۷۰باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
  5. غزل شمارهٔ ۷۱جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  7. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  8. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.